fornobody

ژوئن 18, 2007

بن بست

دسته: اجتماعي — mr fausty @ 9:19 ق.ظ

این جا بن بست است ، بن بست پایان نیست فقط هیچ چیز از بن بست جلو تر نخواهد رفت

زندگی هنوز جاریست

زندگی همیشه جاریست

ژوئن 17, 2007

maybe a madly poem

دسته: poem, شعر, طنز — mr fausty @ 6:53 ق.ظ

A Birthday Wish
by Jack V. Wilson

 

There’s not an hour that passes
That I don’t think of you
How far we’ve come together
How much our love has grew

 

This poem is a token
Of the love I feel inside
Of honesty and friendship
And feelings I can’t hide

 

Forgive me for the things I’ve done
And the things I’ve yet to do
Just know that I am happiest
When I’m alone with you

 

May you have a Happy Birthday
With all your family near
May God protect and keep you
Throughout the coming year

 

My wish is for your happiness
For the love of someone true
And even if it isn’t me
I’ll always be in love with you

oooooooooooh yeeeeh

 she always be in love with me

he he

any body always be in love with me

my god

anybody fell madly in love with another dammit body

;)

ژوئن 14, 2007

خونسرد ٬ شب دوم ~ اپیزود سوم

دسته: dirty fiction, داستان های کثیف — mr fausty @ 7:55 ب.ظ

اپیزود اول از فصل اول داستان ~ اپیزود دوم از فصل اول داستان

———– —————— —————- ————–

عنوان : خونسرد ٬ فصل اول ٬ اپیزود سوم ( شب دوم )

سایه ٬ شب دیدنی‌ای داشت ٬ پنج شش بار با صدای فریاد خفیفی از جا پرید و این باعث شد بندای دور گردنش با فشار بیشتر حلقشو آزار بده منم دوست نداشتم اینقدر درد بکشه واسه همینم بیست و هفتمین سیگارمو روشن کردم تا باعث شه صدای زوزه اسپوک دربیاد و برای اعتراض بره بقیه چرتشو کنار پنجره نیمه باز اتاق نیمه تاریکی که تنها منبع نورش مونیتور لب تاب بود بزنه .
اسم اصلیش dark shadow هست یعنی همیشه خودشو با این اسم تو فروم ها و کانالای مختلف irc معرفی میکرد ولی من همیشه تو ذهنم سایه صداش میکردم آدم بدی نبود یعنی ظاهرش اینو میگفت همیشه جواب همه رو میداد و اگر ازش سوالی میشد بهترین جوابو اعلام میکرد و همه یاد میگرفتند تنها کسی بود که میدیدم تا جایی که بتونه جواب پی ام همه رو میده ولی ٬ چهره دیگشو کسی نمیدید ٬ شاید جواب پی ام اون بنده خدارو میداد و طرفم فکر میکرد یکی رو تور کرده اما غافل از اینکه سی دقیقه بعد ٬ اول تمام اطلاعات سیستم و پسورداشو سرویس می‌کرد و بعد بلایی سرش میاورد که دیگه اگه کلای طرفم تو اینترنت گم میشد دنبالش نمیومد چه رسد بخواد …
دختر باهوشی بود و خوب از شبکه سردرمیاورد و ایده هاش باعث میشد از هر حفره امنیتی کشف شده و نشده ای استفاده کنه و وارد هرجایی بشه هر وقت نشانه هاشو میدیدم ناخوداگاه یاد بازیگر نقش acid burn یعنی آنجلینا جولی در فیلم هکر میفتادم اما هیچ وقت باهاش حرف نزدم
با تمام باهوشیش چند حفره امنیتی داشت اون دختر بود و هنوز نتونسته بود حفره های امنیتی ای که یه دختر میتونه داشته باشه رو پچ کنه و همینم باعث شد تا برای اولین بار و احتمالا آخرین بار هک بشه نه تنها سیستمش که بر پایه یونیکس بود بلکه زندگیش با تمام اکستنشن ها و اظافات اظافیش ٬ احساسات همیشه یه حفره امنیتی بوده و هست و این واسه یه دختر تنهای هیژده ساله که تمام روز پای اینترنته خیلی خطرناکه .
بالاخره خورشید باعث روشن شدن نسبی هوا شد و اسپوک طبق معمول وقتی گشنش میشد شروع به بو کشیدن پاچه هام کرد منم سیگار نصفمو خاموش کردم و با اشاره ای بهش فهموندم اول دوستمونو بیدار کنه بعد صبحونه میدم بهش ٬ دیدن دختری که با طناب به تخت میخ کوب شده و چهارده ساعت نیمه درازکش بدون اینکه چیزی بخوره با وحشت اشک ریخته و سگ بولداگ بزرگ و مشکی و دوست داشتنی ای صورتشو لیس میزنه تابیدار شه بسیار لذت بخش بود اما وقتی که به همراه جیغ بنفش با زانوش اسپوک عزیز رو پرت کرد ناراحت شدم و این باعث شد با سرعت ریموت کنترلو از میز وردارمو برم تو اتاق و جلو اسپوکو بگیرم تا سایه رو تیکه پاره نکنه .
وقتی منو دید وحشتش چنان چند برابر شد که نتونست حرفی بزنه و واسه امنیتش زانوشو با سرعت تو سینش جمع کرد و دست مشت شدشو تو صورتش گرفت و شروع کرد به جیغ زدن من که جا خورده بودم نشستم رو صندلی جلوی تخت و پامو دراز کردم رو میز توالت و دکمه خاموش کولر گازی رو آرام فشار دادم اومدم یه سیگار روشن کنم که یاد اسپوک افتادم و یه تیکه استخون که کمی گوشت ازش آویزون بود از جیب پالتوم در آوردم و انداختم جلوش آروم نگاهی به ریموت کنترل تو دستم انداختم تا دکمه رو اشتباهی فشار ندم و بعد از پاشیده شدن قدرتمند آب سرد از شیر رو دیوار سمت چپ در فاصله دو متری صورتش باعث شد سایه از یه بند جیغ کشیدن دست برداره و شروع کنه به فریاد زدن ولی بجاش تمیز شد و خواب از سرش پرید
آب و قطع کردم و کولرو دوباره روشن کردم تا اسپوک با آرامش بیشتری استخونشو دندون بزنه و یه وقت گرمش نشه
- آروم باش خانوم dark shadow تو منو زیاد نمیشناسی ولی من تورو خوب میشناسم تو دختر پر طاقتی هستی هیچ میدونستی من یکی از طرفدارای پروپا قرصتم و همیشه ازت پیش دوستام تعریف کردم و حرفاتو واسشون بازگو میکردم تو میتونی چنان دنیارو تکون بدی تا هرچی توشه کاملا مخلوط شه از نوع اختلاط ناهمگن !!

- تو یه روانی هستی چی از جونم میخوای سر خانوادم چی آوردی من کجام تروخدا باهام کاری نداشته باش

- هیچ میدونستی من اصلا خوشم نمیاد که کسی بپره وسط حرفم حتی اگه تو باشی ٬‌هیج میدونستی که آخرین کسی که پرید وسط حرفم آخرین حرفی بود که تو زندگی نکبت بارش زد ٬ هیچ میدونی بعد از این که کسی که آخرین حرفشو قبل از مرگ کثیفش بزنه من روش کشتن سوسکای حموم رو تغییر دادم چون هر بار میخواستم سوسکو با دمپاییم له کنم یاد اون آشغال عوضی میفتادم که پرید وسط حرفم ٬ هیج میدونستی از اون به بعد تصمیم گرفتم کسایی که میپرند وسط حرفم رو بسپارم دست اسپوک چون من دیگه حوصلشونو ندارم بگردم دنبال روشهای مختلف کشتن سوسکای حموم ٬‌تو که ار اسپوک خوشت میاد نه ؟

وحشت کرد و فورا سعی کرد دهنشو ببنده و حرفی نزنه گفتم

- میتونی حرف بزنی ولی وقتی که فهمیدی نوبتته حرف بزن تو آدم باهوشی هستی ٬ چپ دستم که هستی ٬ من تور سایه صدا میزنم ٬ از وقتی که خواستی وارد سیستمم شی حدود سه سال پیش بود اون موقع اسمتو گذاشتم سایه اشکالی که نداره اما نتونستی وارد شی میدونی چرا ؟
- حتما بی موقع کارت اینترنتت تموم شد
- از طرز فکرت مثل همیشه خوشم اومد ولی نه اینجوری نبود چون از ماه قبلش با شرکت سر کوچمون قرار داد ماهیانه بستم ٬ راستش برقمون رفت و عملیات هیجان انگیزت نیمه کاره موند !
- از من چی میخوای من چرا باید اینجا باشم
- خب فکر میکنم بهتره اول خودمو معرفی کنم یعنی رسم ادب بود تو ازم این سوالو میپرسیدی اما اشکال نداره من بلور آبی ( blue blure ) هستم احتمالا هیج وقت مطلبی از من ندیدی چون من نخواستم ببینی ولی به هر حال از آشنایی شما خوش بختم

با شنیده شدن سوت بلند قطار نفس کشیدنش تند تر شد و دوباره اشک تو چشماش حلقه زد اما سعی میکرد جلوی خودشو بگیره و گریه نکنه ٬ میدونستم فهمید که تو خونه خودشون نیست ٬ گفتم

- میدونم اینجا کمی با اطاق خودت فرق داره اما باور کن سعی کردم عین اونجا واسط درست کنم تا احساس غربت نکنی ٬‌ من آدم مهمان نوازیم ٬ تو اینجایی چون باید باشی زیاد از خونتون دور نشدیم حدود دو هزار کیلومتر شاید کمی احساس گیجی کنی چون دوشب بیهوش بودی متاسفم مجبور شدم بیهوشت کنم از تو چیز زیادی نمیخوام حوصلم سر رفته بود رفتم دنبال هک کردن ٬ چه موردی بهتر از یه هکر ٬ تو بهم افتخار میکنی همه هکرا به من افتخار میکنند من موفق شدم هکر مشهور دنیای مجازی رو هک کنم ٬ هک کردن کسی که با تیم یه نفرش رتبه چهارم هک زون رو داره افتخار آمیز نیست ؟
- تو یه روانی هستی
- نه نه دور ور ندار انقدر کم طاقت نبودی که نگران خانوادتم نباش تقریبا پنج ساعت دیگه میان روی آب و کشف شدنشونم دیگه دست من نیست به هوش و ذکاوت افسرای پلیس شهرتون ربط داره شنیدم پلیس حسابی باهوش و نیرومندتر از قبل عمل میکنه قبل از پوسیدنشون پیدا میشن نگرانشون نباش ٬‌ بهت قول میدم واسه شهردارشون مراسم خوبی برگزار کنند تو که واسه بابات دلت تنگ نمیشه نه نگران شهرتم نباش بهت قول میدم خیلی زود یه شهردار جدید انتخاب بشه

شروع کرد به جیغ زدن و کاملا به هم ریخت داشتم ناراحت میشدم طاقت دیدن اون صحنه های زننده رو نداشتم اون طناب گردنشو کمی بریده بود به اسپوک اشاره کردم تا بره کمی دلداریش بده و خون گردن و اشکاشو پاک کنه اون که حاظر نبود از استخونش دل بکنه با زوزه کوتاهی رفت سراغش و شروع کرد به لیس زدن گردنش اما اون با اسپوک بد رفتاری میکرد

- تو میتونی چند انتخاب داشته باشی ٬ خودتو بکشی که اینو بهت پیشنهاد نمیکنم چون خیلی سخته باز کردن دست و پا و گردنت ٬ دوم اینکه یه کاری کنی من بکشمت البته اینم پیشنهاد نمیکنم چون راضی کردن من خیلی سخته ٬ سه این که به قوانین من عادت کنی ٬‌ این میتونه انتخاب جالبی باشه البته از دو تای قبلی سخت تره اما مثل شنا میمونه انقدر آب میخوری و غرق میشی تا یاد بگیری ٬ وقتی یاد گرفتی میشه لذت بخش ترین فعالیت زندگیت ٬ امتحانش کردی یا تمام زندگیتو تو شبکه داشتی با کد های مختلف ور میرفتی و بابات اکانت اینترنتو پر میکرد و غذا میریخت تو شیکمت ولی نه من اینجوری فکر نمیکنم تو دختر تن پروری نیستی هیکل ورزشکاری داری و فرز هستی تو آدم مستقلی باید باشی اینجوریه آره دخترای مستقل همیشه جذابند ؟

بدون هیچ عکس العملی نسبت به اسپوک داشت از حال میرفت ضعیف شده بود اسپوک رو ازش دور کردم و آروم گفت

- خفه شو تو یه خوک کثیفی حق تداری به من نزدیک شی

کنترلم از دستم در رفت و انگشم رفت رو دکمه پنجم ریموت و با جیغ آزاد دهنده ای تکون خورد و بیهوش شد

- لعنتی ٬ صد و بیست ولت برق که کسی رو نکشته تا حالا باید اون ماسماسکو مینداختم تو جیبم ٬ عجب یه دندست ٬ راه دومو انتخاب کردی آره ولی کور خوندی به زودی حرف میزنی و قانون های نانوشترو مینویسیم تازه اول روزه تا شب دوم خیلی وقت هست ای بانوی تاریک ٬ اسپوک سیگار لعنتی منو بیار کارام مونده … .

————- ——————— —————-

شناسنامه نوشتار : داستان بلند دنباله دار ( خونسرد ) { پنج فصل با پانزده اپیزود }

نویسنده :mr fausty

برای انتشار مجازی

تمام حقوق داستان برای نویسنده حقیقی آن محفوظ است ( چاپ و نشر پیگرد قانونی دارد )

fornobody (@) gmail (dot) com

fornobody.wordpress.com

ژوئن 11, 2007

فیدر وردپرس نوشت ها از جنس گوگل ریدر

دسته: محله وردپرس, ورد پرس, وردپرسی ها — mr fausty @ 5:02 ب.ظ

در پی جنبش دانشجویی اوه نه ببخشید ٬ در پی جنبش وردپرسی یعنی مطالبی که همسایه های وردپرسی مان مثل این مطلب شارپدیا و مطالب مزیدی و حرفی که روبو زد و گفت چه خوبی تو هر پستمون یه لینک به یه وبلاگی که باهاش حال میکنیم بدیم ٬ من هم دیروز ایده ای به ذهنم زد ٬ طی چند ساعت حرکتی رو شروع کردم تا بشه با هم محله ای های وردپرسی نزدیک تر بود و باهاشون بیشتر آشنا شد !!

به کمک پدیده گوگل ریدر لیستی از تقریبا صد وبلاگی که در اینجا وجود دارد ساختم یعنی فید تمام این وبلاگها را به اون لیست اظافه کردم و به شکل عمومی در یکی از ویجدهای فید وردپرس قرار دادم ( تو این ستون گوشه ای پیدا میکنیدش ) از آنجایی که دیگر اون لیست بیست عددی نیست (‌اولی که اومدم تو وردپرس بیستا بیشتر وبلاگ تو اون لیست نبود !!) و هر روزه وبلاگهای فارسی در وردپرس زیاد میشوند و مطالب زیادی منتشر میشود این فید میتواند وردپرسی ها را به هم نزدیک تر کند

خواص این کار

چون هنگامی که تعداد بازدید کننده های یک مطلب در یک بلاگ بایدبه حد مشخصی برسد تا اون مطلب در لیست مطالب برتر معرفی شود و سپس وردپرسی ها در داشبوردشون با مطلب آشنا شوند میتوان نتیجه گرفت که مطالب زیادی در بلاگ های زیاد وردپرسی نوشته میشوند که هیچ وقت بالا نمیایند و مطالب خوبی هم هستند (‌اینو وقتی فهمیدم که مطالب همه بلاگای وردپرسو گوگل ریدر باز کرد ) ٬ با این فید میتواند همیشه آخرین مطالبی که صد وبلاگ فارسی وردپرس نوشته اند را در اختیار داشت و خود به خودبه آنها لینک داد این کار هم باعث پیشرفت و شهرت بیشتر وردپرس میشود و هم اینکه انگیزه بیشتری برای بلاگرای وردپرسی ایجاد میکند و وردپرسی ها را با یکدیگر آشنا میکند (‌یه چیز تو مایه های سله رحم وردپرسی !!‌) . همچنین این منبع بزرگی از مطالب منتشر شده فارسی در وردپرس دات کام میباشد

شما که در وردپرس هستید هم میتوانید این فید را که متعلق به گوگل ریدر هست به یک ویجد فید در وردپرس اظافه کنید تا خود بخود به آخرین مطالب منتشر شده در وردپرستان فارسی (!) لینک داده باشید

پانوشت : حدود سه یا چهار وبلاگ در لیست فید نیستند وبلاگهایی که به مسائل تابو پرداختند و وبلاگهایی که فی لتر شکن و … منتشر میکنند

پانوشت دو : هر کسی که فکر میکند وبلاگش در لیست نیست و با مدت زیادی است مطلبی پست نکرده و مانند یه هفته پیش خود ما از لیست صد وبلاگ خارج شده اگر کوچک اشارتی نماید فورا به لیست اظافه میشود( از آنجایی که من دوشنبه از لیست صد وبلاگ استفاده کردم و اکثرا پنج تا ده وبلاگ آخر لیست در نوسان هستند ممکن است وبلاگ هایی اظافه نشده باشند )‌

نگاه به آینده : در حقیقت در نظر داشتم یک اکانت گوگل به نام وردپرس فارسی بسازم و در گوگل ریدر آن اکانت این کار را انجام دهم که کاملا عمومی باشد ( و رمز عبورش هم به صورت رفراندوم به عده ای ریش سفید وردپرسی و یا آنها که وقت بیشتر دارند قرار دهیم ) و احتمالا صندوق جیمیلش هم صندوق پستی عمومی محله وردپرس فارسی باشد و حتی بلاگی در وردپرس بسازیم که عمومی باشد و متعلق به همه محله وردپرسی ها و مطالب مربوطه به این موضوع را آنجا منتشر کنیم (‌ایده زیاده )‌ اما از آنجایی که این کار نیاز به رفراندوم دارد دست نگه داشتم تا ابتدا بروبچ وردپرسی ها نظرشان را اعلام کنند

{ لینک فید آخرین وردپرس نوشت ها }

{ لیست وبلاگهایی که فیدشان اظافه شده}

ژوئن 10, 2007

مشکلات بزرگ

دسته: اجتماعي, سياست — mr fausty @ 8:26 ق.ظ

چند روز پیش کمی بیکار شدم و رفتم تو فکر  سعی کردم اساسی ترین مشکلات مردم رو  حل کنم ٬ پاسخ مشکلات مختلف چنان سریع و آسان آماده شد که شک کردم سیاست مدارانی که سالهاست با این مسائل به شکل تخصصی با چندین و چند مشاور و اسباب آماده و رفاه نسبتا نسبی (!) دست و پنجه نرم می‌کنند٬ اصلا در این زمینه کوششی کرده باشند ٬ در عوض به نظرم اونا بیشتر وقت و انرژی خودشونو حل مشکل فوری و شخصی خودشون یعنی انتخاب دوباره می‌کنند !!

اما یه ذره هم از مشکلات اساسی جوامع بگم :

۱- نخستین موضوع مقوله حمل و نقل است مردم به جای اینکه مترو و قطار و وسایل عمومی سوار شوند با اتومبیل شخصی حرکت میکنند که باعث شلوغی بیش از اندازه ٬ آلودگی زیاد و مهمتر از همه مصرف سوخت زیاد میباشد البته این بی دلیل نیست چون با اتومبیل شخصی جابجا شدن راحت تر از قطاره ٬ واسه رسیدن به ماشین فوقش چند تا پله و چند متر تا پارکینگ را طی میکنیم اما واسه مترو و قطار ممکنه مجبور شیم یه چهارراه هم قدم بزنیم یا شاید نزدیک ترین ایستگاه اون طرف شهر باشه در ضمن ممکنه زمان بندی قطار جوری باشه که دیرمون بشه

امر بدیهی آن است که این مشکل با بهبود بخشیدن به وسایل نقلیه عمومی حل نمیشود باید شرایط حمل و نقل خصوصی را بدتر کنیم یعنی مردم را واداریم صرفا از سر ناچاری سوار قطار شوند باید تولیدکنندگان را واداریم خودرویی بسازند که خرابی اش در وسط بزرگراه ها و جاده هایی مثل بزرگراه همت و جاده هراز و اتوبان تهران مشهد تضمین شده باشد و اصلا کامل آتش بگیرد در این صورت برای حل مشکلات ترافیکی گام های بزرگی برداشته ایم و یا تولید اتومبیلی که همواره در صندلی عقب آن شخصی نشسته و مدام به راننده دستور میدهد چندان سخت نیست اون وقت میبینیم کار و بار وسایل عمومی و راه آهن سکه خواهد شد حتی اگر درب و داغان باشند !

۲- فکر میکنم مشکل ریخت و پاش زباله اساسا به نوع نگرشمان بستگی دارد از همون اول بچگی مدام در گوشمون خوانده شده نظم و ترتیب یعنی ( کار خوب )‌و ریخت و پاش میرود در دسته (‌کارهای بد و زشت ) این همان اصول اخلاقی خشکه مقدس هاست که عموما جامه عمل به تن میپوشد ٬ بیایید روراست باشیم مگه زمانی نبود که بر هرگونه ( مسئله جنسی ) انگ بد میزدیم و میگفتیم این فقط راهی برای تولید نسل است و یا قوائدی از این سخت تر ٬ حال آنکه امروزه اونو فعالیتی سازنده و سالم میدانیم که هر کس میتواند در چهارچوب قانون زندگی از آن برخوردار باشد و حتی در دانشگاه ها تدریس میکنیم که با راه های جلوگیری از تولد یک توله دست و پاگیر و خرج تراش آشنا شویم و یا باب کردن ازدواج موقت . مطمئنم با تبلیغاتی اندک درباره ریخت و پاش زباله هم بتوان طرز فکری مناسب تر و مفید تر را باب کرد شاید بهتر باشد از آگهی های تلویزیونی شروع کنیم

در آخر آگهی های مربوط به تبلیغ خوشبوکننده های زیر بغل میتوان جمله ای افزود که ٬ وقتی خوشبوکننده تمام شد کمی آشغال برای کشورتان درست کنید و آن را از پنجره حمام بیرون بیندازید ( البته منظورم قوطی خالی خوشبوننده است نه کشور عزیز !!) ممکن است نخست کمی حیرت کنید و گروه ها و ارگان هایی اعتراضیه ای هم بنویسد اما دقیقا زمانی که مبارزه سالمی در بگیرد ناگاه میبینیم تمام موانع راه برداشته شده است .

فواید بخش آشغال آنقدر زیاد است که نمیتوان آن را برشمرد و حتما خودتون بهتر از من میدونید مثلا دیگر مجبور نیستیم قوطی های کنسرو و نوشابه خانواده را مثل چمن کوتاه کنیم کاغذای رنگین و متنوع انواع شکلات هم در واقع اسانس های مصنوعی را تبلیغ میکنند از سوی دیگر چمن و انواع گلها تقریبا به طور تغییر ناپذیری یکنواخت و کسل کننده هستند و تازه چه کسی از مطالعه یک بوته شمشاد چیزی آموخته ؟ در حالی که بر روی کاغذ های انواع بستنی و کیک و شکلات و روی پاکت های سیگار بسیاری موارد آموزنده نوشته شده !

اگر وقت بود میتوانستم ساعت ها در این مورد مثال بیاورم

۳- سومین مشکل معضل فقر در اجتماع است به نظر من راه حل این مشکل تقسیم ثروت یعنی از ثروتمند گرفتن و به فقیر دادن نیست با این کار ثروتمندان را حقیقتا آزار خواهیم داد چون زحمت کشیده اند ٬ بگذارید اگر چیز دیگری نمیتوانیم باشیم دست کم مهربان باشیم ٬ چاره مشکل تقسیم فقراست ٬ یعنی بیرون کشیدن آنها از زاغه ها و خرابه ها و همخانه کردن آنها با ثروتمندان است بدین ترتیب به شکل اتوماتیک فقرا عضوی از خانواده اغنیا میشوند و از آنجا یی که هر کسی شکم همخانه خود را سیر میکند و برایش جا تهیه میکند پس مشکل حل میشود اما با چه بهونه ای میتوان ثروتمندان را ترغیب کرد تا از فقیرها پذیرایی کنند ٬ برای حل این مسئله هیچ مشکلی نمیبینم ٬ به محض این که برنامه ای را تصویب کنیم که بوسیله آن نگه داری از فقرا راه فراری برای دادن مالیات باشد آنگاه تمام است ٬ راههای فرار از مالیات را هم که ثروتمندان مانند انواع راههای دزدی و پول پارو کردن یافته اند و کاریش هم نمیتوان کرد پس میشود یک تیر و دو نشان

پیش بینی میکنم به محض آنکه فقرا وسیله فرار از مالیات شوند انقدر فقیر کم بیاریم که مجبور شویم کمی از آنها را وارد کنیم مطمئنم دنیا ٬ نه نزدیک تر هم هست ٬ کشورهای ستم دیده و جنگ زده همسایه انقدر فقیر و بیچاره دارد که ادامه برنامه ما را میسر کند .

۴- آخرین مشکل بیشتر مشکل غربی هاست و به کار ما نمیاد واسه همینم ترجیح میدم چیزی که به دردمون نمیخوره رو باز نکنم اما از اونجایی که تمام آثار هنری و سینمایی غربی شب بعد از اکرانش کنار جوب آب تو خیابون انقلاب حد فاصل میدان فردوسی و چهارراه ولیعصر مانند مور و ملخ یافت میشود ٬ میگویم

مشکل مسئله برهنگی در سینماست در فیلمهای زیادی شاهد برهنه و نیمه برهنه شدن بازیگران هستیم از آنجا که من بیننده دقیقی هستم دقت کردم دیدم بازیگران این نقش ها بانوان جوان و زیبایی هستند مشکل سادست میتوان جای آن بازیگران زیباروی ٬ زنان بیش از اندازه چاق و کاملا بی مو با صورت هایی پر از لک و پیس قرار داد ٬  شرط میبندم به زودی در خواهیم یافت  که ما ملتی بسیار اخلاقی تر از آنچه میپنداشتیم هستیم و با هرگونه برهنگی در فیلم ها و بر پرده سینما کاملا مخالفیم (چه رسد به کارتون های برهنه ٬ و البته کودکانمان هم درخواهند یافت که میتوانند به جای سیندرلا و زیبای خفته چیزهای متنوع تری ببینند ) !

حال که تمام مشکلات را حل کردیم میتوانیم به جایی که برای آن بر روی زمین خلق شده ایم باز گردیم یعنی کتابی پر از داستان های معمایی و خوفناک برداریم و بر روی یک صندلی راحت در گوشه اتاق نیمه تاریک چمباته بزنیم و بخوانیم .

—————– —————– —————- ——————-

اگر با جملات بالا مخالفید یا آنها با عقاید شما در تقابل است یا به نظر شما توهین آمیز است به من هیچ ربطی ندارد چون حتی یک کلمه از ایده های  بالا جمله من نبوده (!) ولی مطمئنم شما هم مانند من حیرت کردید و گفتید واقعا درست است و حتی شاید برخی از راه حل ها را خواستند در ایران آزمایش کنند (!) همه را شخصی به نام آلفرد هیچکاک در پیشگفتار کتابی بیان کرده است و فقط بنده آن را دوباره بازنویسی کردم و مواردی کوچک برای قابل لمس تر شدنش به آن اظافه کردم ( مختصرش میشه متن با دخل و تصرف ) چون آنقدر ترجمه آن بد بود که اگر آن را مینوشتم احساس میکردید با یک متن ژاپنی یا حداقل روسی روبرو هستید ٬ آن پیشگفتار را میتوانید در ابتدای کتاب speak of the devil پیدا کنید کتابی که دارای دوازده یا سیزده داستان کوتاه است که به گفته مترجمش داستان ها را آلفرد هیچکاک عزیز که همیشه به طرز تفکرش غبطه میخوردم گرداوری و تایید کرده

کتاب ترجمه شده ٬  ترجمه اش ضد حال و ویرایش نشده ( به نظر من ) است آن را انتشارات امیرکبیر با نام صحبت شیطان منتشر کرده اما ترجمه معنایی نام اصلی آن صحبت شیطان نیست بلکه این یک اصطلاح عامیانه است .

شاید خواندن خود داستان ها جذبتان نکنه و برای تینیجرها مناسب باشه و آن را به آن گروه سنی (‌دوازده تا شانزده سال) توصیه میکنم اما پیشگفتار هیچکاک اسطوره چیزی فراتر از پیشگفتار بود متنی که شاید اگه دانشجوی امیرکبیر بودمو و با کمی ویرایش منتشر میکردم و در دانشگاه پخش میکردم به عنوان عوامل دشمن و آمریکایی تعلیق از تحصیل و زندانی میشدم پیشگفتاری که در نگاه اول مطلب طنز و خنده دار برای یک کتاب تینیجریست اما با دقت در آن و نگاه در جامعه میتوان دریافت که الحق که طنز تلخیست و الحق که هیچکاک خوب میدیده و خوب می‌آفریده .

ژوئن 8, 2007

خونسرد ٬ شب اول ~ اپیزود دو

دسته: dirty fiction, داستان های کثیف — mr fausty @ 1:51 ب.ظ

قییییژ تتتتتتق … ٬ تق توق تق توق تق توق تق توق تق توق
جلوی تلویزیون نشسته بود و با وحشت برنامه مستند اهلی کردن مرغ عشق و نگاه میکرد از همون اول وقتی همه رفتند باید درو قفل میکرد که حالا با هر صدایی از جا نپره ولی این صداها طبیعی نبود اذیتش میکرد ٬ میرسه جلوی در ٬ خودشو جمع میکنه و تلویزیونو خاموش ٬ لعنتی ٬ از همون اول که در حیاط باز شد احساس بدی پیدا کرد و هر قدمش رو پله ها تنشو میلرزوند ٬ با حالت انفجاری تا جلوی قفل در شیرجه زد تا قفلش کنه اما در باز شد و رویای عجیبی تمام وجودشو لرزوندو با حرکت محکمی از جا پرید .

همه جارو تار میدید نمیدونست چه بلایی سرش اومده هیچی یادش نبود سرش به شدت درد میکرد دست و پاشو با طناب کلفتی بسته بودند و حلقه طناب آزار دهنده ای گردنشو به دیوار پشت سرش محکم کرده بود چند دقیقه فقط جیغ میکشید و درخواست کمک میکرد هنوز نفهمیده بود کجاست اما وقتی فهمید نعره های گوش خراش بیفایدست به دورو ورش دقت کرد تا راه نجاتی پیدا کنه ٬ رو یه تخت بود ٬ تخت خودش بود ٬ اتاق خواب خودش بود ٬ اون تو خونه بود ٬ هیجان زده شد و ناخوداگاه جیغ کوچیکی زد ولی هیچی سرجاش نبود جای همه چیرو عوض کرده بودند هنوز چیزی بخاطر نمیاورد نمیدونست چه روزیه ٬ چرا هنوز مامان و داداش و باباش نیومده بودند خونه ؟
بوی بدی آزارش میداد تحمل کردن اون بندای دور گردنش از همه سخت تر بود ٫ یه حرکت سریع چشمشو از جا پروند نفهمید چی رفت زیر تخت ترسید و دوباره شروع کرد به جیغ کشیدن نمیتونست سرشو زیاد تکون بده اما سعی کرد اطراف تختو کاملا مراقبت کنه ٬ انگاری میتونست از خودش دفاع کنه اما باز هم اشتباه میکرد ٬ دوباره اون حرکت ٬ فهمیده بود چیزی زیر تختشه اما هیچ صدایی نمیشنید همه جا آروم بود و باد سرد از کولر گازی روبروی صورتش باعث میشد عصبی بشه و چشماش بسوزه .

چند ساعت گذشت چیزای جدیدی کشف کرد چند بار دیگه هم اون حرکت سریع زیر تختشو احساس کرد اما نمیتونست باور کنه که توهمه چون نبود داشت میدیدش
همه چی عین اتاق خودش بود شایدم همون جا بود اما پس خانوادش چی شدن هیچی عین اولش نبود کولر گازی سفید براقش کاملا سیاه و مرطوب به نظر میرسید انگاری یه دایناسور تو اتاقش ریده ٬ میز توالت و لوازم آرایشش غرق در لجن بود و بوی گند تنفسو واسش غیر ممکن میکرد ٬ بیچاره احساس کرده بود مرده و اونجا هم جهنمه و باید جور گناهایی که کردرو بکشه .
نمیگم تمام فکرش غلط بود چون اون هنوز زنده بود ولی امیدوار بودم اونجا از جهنم واسش بدتر باشه چون باید جور گناهای منو میکشید ٬ این اولین قانون من بود ٬ این اولین شبی بود که تا صبح ناله کنان به قوانین من عادت کرد .

——————————- ———————— ———————— ————————-

{ اپیزود اول داستان }

ژوئن 7, 2007

بیکار بودیم و کد انگولک کردیم

دسته: ترجمه قالب, قالب بلاگر, قالب فارسی — mr fausty @ 8:17 ق.ظ

چند ماه پیش از فرط بیکاری رفتم سراغ وبلاگ سالها پیش که تو بلاگر داشتم خیلی روش زحمت کشیده بودم کلی فکر کردم تا اسم وبلاگه و آدرسش یادم بیاد یوزر و پسورد لاگین که جای خود دارد ! ایناهاش اون موقع عشق نجوم بودیم اکثر هاست هایی که عکسا و … رو آپ کرده بودم از دور خارج شدند !!! اما هنوز اون وبلاگ تو بلاگر زندست هرچند تبدیل به مخروبه شده ٬ زیاد دووم نیاورد چون ککنکووووورررررر ( اون موقع وردپرسو نمیشناختم شاید اصلا وردپرسش دات کام زاده نشوده بوده )‌ !!!

بعد از این که حسابی با اثرات گذشتم تو اینترنت حال کردم گفتم برم دوباره یه وبلاگ واسه زنده کردن خاطرات بسازم ٬ تو بلاگر ٬ ساختم و دیدم سیستم جدید شده مثل وردپرس و از یه قالبای خاصی پشتی بانی میشه و تیریپ دراگ اند دروپ با این که با این سیستم در وردپرس خیلی حال میکنم اما تو بلاگر اصلا باهاش حال نکردم و ناملموس ساخته شده بود ;)

ناخوداگاه کشیده شدم به طرف سایتها و وبلاگای ارائه دهنده قالب برای بلاگر و با انتخاب های زیادی روبرو شدم که اکثرا با سیستم قدیمی بلاگر کار میکرد و خودم هم ظرف چند ساعت انگولک متوجه شدم کار با سیستم قبلیش باعث آرامش بیشتر اعصابه ولی این دلیل خوب بودن سیستم جدید نیست جون همیشه هر ایده جدیدی باعث پیشرفت و راحتیه بیشتره به شرطی که اون کارارو نشه با سیستم قبلی انجام داد اینو باید گذاشت به عهده کسایی که با هر دوسیستم کار کردند و بیشتر میدونند !!!

چون زیادی بیکار بودم یه قالبو انتخاب کردم و خودبخود فتوشاپ (‌اون موقع هنوز تو ویندوز بودم یادش نبخیر ٬ اما فتوشاپش تکه حیف اوپن سورس نیست ) رو باز کردم و سپس برنامه ادیت قالب بلاگ واسه مایکروسافت بود اسمش یادم نیست !!!!

تااینکه چشم گشودیم و دیدیم الکی الکی یه روزمون گذشت و گپل بیچاره رو صندلی داغان شد و صورت از فرط نگاه به مونیتور چروکیده اما یه قالب ترجمه شد به فارسی یه جورایی انگاری بذاری جلو آینه حالا میدیدم که اصلا با اون وبلاگ کاری ندارم و نمیدونستم چرا انقدر وقتمو آتیش زدم تا این که چند ماه گذشت این چند ماه اصلا پای سیستم زیاد نشستم حالا میگم من تو وردپرسم اونم بیکار اونجا افتاده بذار به قول بچه ها share کنیم واسه بلاگری ها !!

خلاصش کنم

آقایون خانوما بلاگری هر کی دوست داره میتونه از این قالب استفاده کنه هیچ گونه کپی رایتی هم نداره گور بابای مترجم قالب و البته طراح اصلی قالب هیچ گونه محدودیتی در دست کاری و دوباره منتشر کردن این قالب ندارید کاملا اوپن سورسه ( البته نویسنده اصلی قالب در آخرین خطوط قالب خواهش کرده که لینک طراح اصلی رو پاک نکنید اما مزخرف گفته شما هر کار عشقتونه بکنید ) و الان عکساش تو هوست خودمه ٬ هیچ گونه نگرانی ای نداشته باشید باهاشون هیچ کاری ندارم اگر وقت دارید میتونید عکسای فارسی شده رو از هوست من دانلود کنید و در هوست خودتون آپلود کنید و آدرسشو که در کد قالب کاملا مشخصه جایگذاری کنید برید حالشو ببرید !!! ;)

توجه : برای آنکه بتونید دوباره سیستم قبلی بلاگر رو فعال کنید و از این قالب استفاده کنید در قسمت ادیت قالب در بلاگر اون پایین انتخابی برای این مورد قرار داده شده اونو دست کاری کنید !!!

خواص خوب این قالب : از خاصیت های قالب به جمع و جور بودن ٬ دارای رنگ شاد سبز ٬ پشتیبانی از سرویس عکس فلیکر ٬ دارای دگمه های اظافه کردن مطلب به دیگ و بالاترین و … زیر هر مطلب به شکل خودکار ٬ دارای دگمه های اظافه شدن وبلاگ به فیدرهای متنوع ٬ ظاهری مدرن و کاملا فارسی (‌با قالب اصلی مقایسه کنید ) و چند باگ کوچک میتوان اشاره کرد ٬ اگر اون روز دیرتر شب میشد اون چند باگ هم رفع میشد اما زیاد مهم نیست کمی بعضی نوشته های تیتر در ستون کنار و نوشته کپی رایت در زیر قالب سرجاشون نیست ایشالا حتما به دست بلاگرهای پرتوان ایران زمین درست میشه !!! ;)

خواص بد این قالب : استفاده نکردن از تمام عرض محیط کاری (‌البته این نظر شخصیه ) ٬ سازگار نبودن با سیستم جدید بلاگر (‌حتما میتوان این قالب قبلی ها را هم سازگار کرد اما بنده را معاف دارید سپرده شود به حرفه ای ها اگر ارزشش را دارد ) ٬ دیگه ایرادی نمیبینم این میتونه یه قالب ایدئآل واسه یه بلاگر در بلاگر باشه !!

{ کد قالب فارسی }

{ فایل کد }‌

{ تصویر قالب فارسی }

{ وبلاگ فارسی نمونه }

{ منبع اصلی قالب }

~~ اگر احیانا در مورد کاربرد های قالب مثل فلیکر و .. و فعال کردن قالب سوالی و نقطی ابهامی بود اگر پرسیده شود پاسخ داده میشود ! :)

~~ حتما سایتهایی برای جمع و پخش کردن قالب های فارسی بلاگر ساخته شده من نمیشناسم اگر کسی میشناسه میتونه اینم به کلکسیون اون سایت اظافه کنه !!

ژوئن 6, 2007

HOWTO service KOOLER ABI !!!

دسته: اجتماعي, تابستان, سرویس کولر, عمومي — mr fausty @ 5:42 ب.ظ

تا یه کم گرم میشه همه الو میگیرن نمیشه دو ثانیه دووم آورد با این که تابستونا فواید بسیاری از جمله راحت شدن از مقادیر بسیاری لباس که مجبور بودیم به دوش بکشیم ٬ شدت عمل دولت مردارو به همراه میاره (‌ که امسال هنو زیاد گرم نشوده عده عدیده ای به شدت داغان شدند ) بگذریم زمستان سرد لذت بخش تره یا گاز زدن به بستنی یخ ؟؟

هرچقدر هم بهونه بیارید که تابستون حال میده من زیر بار نمیرم تا وقتی که این کولر راه نیفته ٬ ده آخه باید اول سرویس شه باباجون نمیشه همون جوری تقی بزنی روشنش کنی بشینی زیر بادش که اولا خونک نیست دوما هر لحظه ممکنه فیوز بپره و از کانال کولر بوی چهارشنبه سوری بیاد بیرون و کلی خرج تو این وا وی لا !! اینجوری نمیشه یه همتی کن برو بالا ببین چی میشه !!!

از اونجایی که کمتر کسی با سرد شدن هوا میره کولرو واسه سال بعد تابستون آماده میکنه پس اکثر قریب به اتفاق با یه عملیات لذت بخش چند ساعته روی پشت بوم زیر آفتاب داغ روبرو هستید ولی نگران نباشید همیشه الکتریکی محله میتونه بهتون کمک کنه ( کمی هزینه داره ) و البته چند تا تجربه که به سختی بدست اومده که میتونید همینجا بخونید و امیدوارم کمکتون کنه !!!!

لوازم مورد نیاز : یک عدد فازمتر ٬ آچار به مقدار لازم ( آچار فرانسه و آچارهایی نزدیک به شماره های سیزده ) ٬ یک پیچ کوشتی بزرگ بزرگ ٬ یک حلقه چسب برق آبی ٬ اگر بدشانس باشید ممکنه کمی برزنت و سوزن نخ قوی هم نیاز باشه البته میشه با یه چسب قطور ماسمالیش کرد !!!! ٬ یک عدد تلفن همراه که ماشالا تو جیب ما هم دیگه پیدا میشه شما که جای خود دارید ٬ یک دست لباس دوران خردسالگی ٬ چکش ( بیار حالا شاید لازم شد تو که انقدر فراخ نبودی ) ٬ انبر دست .

اول از همه روکش جلویی رو باز کنید تا با صحنه وحشتناکی روبرو بشید ٬ کف کولر هیچ آبی وجود ندارد (‌خوب شد اون همسایه خوبه اومد همه فلکه هارو پارسال بست ها وگرنه الان به جای یه کولر خشک و خاکی با یه باتلاق تمام عیار باید دست پنجه نرم میکردیم ) میرید اون پشت شیرو باز میکنید بعد میاید بیبنید آیا از زیر انتهای اونی که مثل توپ هست آب فیس میکنه بیرون یا نه و آیا آب داخل توب میره یا نه اگر میرفت تو یه کاغذ یاد داشت کنید که یادتون باشه یه دونه ازونا باید بخرید !!!

وقتی خریدید وصل کنید حالا شیرو باز کنید و بذارید آب وارد کولر بشه و برید بقیه کارا رو انجام بدید و وقتی پر شد اون درپوش پلاستیکی که پیچی هست رو باز کنید و بذارید آب بریزد و به همراهش کف کولرو تمیز کنید !!

میتونید برای شروع تمام درپوش هارو دربیارید چک کنید که وضعیت پوشال چگونه است برای بهترین راندمان پیشنهاد میکنم یک دست پوشال بگیرید (‌به اندازه کولر توجه داشته باشید ۴۵۰۰ یا ۴۰۰۰ و غیره )

میله های حفاظ پوشال را به کمک پیچ کوشتی بزرگ بزرگ باز کرده و بیرون بیاورید و به سختی تمام پوشال ها را بریزید گوشه پشت بام و نگرانشان نباشید تا سال بعد همشان تجزیه میشوند !! (‌حالا تمام لباس های دوران خردسالگی سیاه شده )

درپوش فلزی را بلند کنید و به شکل عمودی و با تمام خشونت ممکنه پیچ کوشتی بزرگ بزرگ را به شکل عمودی از بالا به پایین بکشید تا تمام شوره ها و آثار آب تمیزمان بریزد زمین این کار را میتوانید با سلیغه های متنوع انجام بدید مهم تمیز شدن و نمایان شدن فلز اصلی هستش !! (‌دمپایی را بتکانید و مطمئن باشید حالا کولر میتونه راحت نفس بکشه )‌این کارو واسه هر سه درپوش انجام بدید

پوشال های نو را در آورده جا زده و قفسه میله ای حفاظ را سر جایش چفت کنید

نکته کنکوری : تمام لبه های پوشال ها را به درون گوشه های درپوش فشار دهید تا آب به خوبی در پوشالها جریان پیدا کند و خواب عصر داغ تابستانی را برای شما تضمین کند

یک : برزنت اتصال خروجی کولر با کانال را چک کنید اگر شکاف زیاد باشد کارتان در آمده اما از مقادیر کوچک در ریاضی و فیزیک میشه چشم پوشی کرد اون که دیگه کولره سخت نگیر !!!

نکته مهم مهم مهم مهمترین نکته کولری : مهمترین نکته کولری تسمه آن است که نقش حیاتی بازی میکنه تسمه ای که سپر بلاست تسمه ای که اگر نبود نمیدانستیم چگونه حرکت چرخشی موتور ضمانت شده مان را به پره های خنک کننده کولر انتقال دهیم و در بعد از ظهر سگیمان راحت بخوابیم حال باید این تسمه به خوبی و درست بسته شده باشد و سالم باشد اگر تسمه ترک خورده و پوسته شده درش بیارید و یه نوشو بخرید توجه داشته باشید که میزان سفتی تسمه به شدت حیاتی هست اگر خیلی سفت باشد باعث سوختن موتور کولر میشود و حداقل سی تومن میزاره رو دستتون تو این جهنم ٬ نباید زیاد سفت باشه انقدر که تقریبا راحت بتونید تسمه رو بندازید و در بیارید

نکته وقتی میخواید سیم های متصل به موتور رو در بیارید رنگ سیم و محل اتصالشو یاد داشت کنید

نکته اگر تسمه استاندارد مناسب پیدا نشود میتونید با جابجا کردن پایه موتور اونو تنظیم کنید ( حالا وقت استفاده از آچاره )

نکته اگر پمپ خراب بود یه نوشو بخرید !!!! دوازده تومن پیاده شدی همین الان ٬ و هنگامی که میخواید وصلش کنید اونو از زیر به کف کولر محکم کنید تا نیفته و در محلی قرار دهید که احتمال ریختن آب روش کم باشه

موقع وصل کردن هر سیم یه سیم دیگر حواستان باشه برق نگیرتون و به خوبی با چسب برق آبی اونو عایق کنید تا وسط تابستون ضد حال نخورید

خروجی ای که از پمپ آب از اون بالا میریزه رو پوشال رو رو به پایین تنظیم کنیدتا احیانا آب روی موتور کولز و پمپ نریزه

در نهایت

با دستای سیاهتون گوشی رو از جیب شلوار دوران خردسالگی در آورده و آنهنگام خانه را بگیرید و دستور بفرمایید اول آب را بزنند ( خروجی پمپ را در بیارید تا همه لباستون خیس نشه ) پمپ کار کرد خالا خاموش

روشن که احتمالا وسطی هست را بزنند دور کند باید کار کنه

حالا زیاد

حالا گوشی رو قطع کنید و همه درپوشارو بزنید همه ابزارارو جمع کنید و در پشت بومو قفل کنید

البته قبلش میتونید به عنوان جایزه زحماتتون یه گشتی اون بالا بزنید از حال احوال همسایه ها جویاشید دیش خودتونو برنداز کنید ٬ رو دیش همسایه ها جیش کنید ٬ از اون بالا تو کوچه آب دهان پرت کنید (‌خر نشی سنگ بندازی خون طرف بیفته گردنت )‌ همون آب دهان بهتره خنک میشه نه من با متلک هم از اون بالا مخالفم بهترین پیشنهاد من همونه حالا رو کسی اگه دوست ندارید مجبور نیستید میتونید حرکت دورانیشو تا رسیدن به حیاط مطالعه کنید شاید شانستون زد و شما هم دستی در دنیای فیزیک و هیدرولیک پیدا کردید و به یه جاهایی رسیدید (‌هیچ میدونستید هنوز فیزیک دانان و هیدرولیک دانان از بیان حرکت یک قطره آب عاجزند ) !!!!

حالا برید پایین و از کولر آبیتان لذت ببرید ( اول آب بعد روشن و سپس دور تند یه وقت هر سه تاشو با هم فشار ندید ) !!! ;)

ژوئن 5, 2007

ویدئو کلیپ در سیصد یا فرانسه

دسته: 300, a armes egales, music, random, rap, war — mr fausty @ 7:46 ق.ظ


نمیخوام دوباره اون بحث داغ سیصد و که انواع و اقسام نظرات را به دوش کشیده و حمل میکرد دوباره سر زبان ها بندازم اما دیروز در شبکه اجنبی و قاراشمیش europe2 ویدئو کلیپی که به گونه رپ و با زبان فرانسوی خوانده شده بود نظرم را جلب کرد از فضای ساخته شده ناخوداگاه یاد فیلم تحریم شده (!) سیصد افتادم و به ذهنم زد چه جالب میشود که یک ویدئو کلیپ ازش بسازند رپر های پرکار ایرانی (!) . که ناگاه صحنه هایی از همان فیلم (۳۰۰) در آن کلیپ فرانسوی نمایش داده شد در دل خود را سرزنش کردم که ممکن است این حس ششم زمانی کار دستم دهد و به شدت علاقه مند شدم معانی آن لغات در هم ریخته فرانسوی که آن مردان ژولیده با سرعتی باورنکردنی بلغور میکردند را درک کنم نا خوداگاه نام و تمام مشخصات آن کلیپ اجنبی را یادداشت کردم و دست به دامن گوگول جان شدم که اگر نبود الان کم میدانستم , و از آنجایی که سیصد به ایران مربوط است و در آن کلیپ تصاویری از سیصد نشان داده میشد میتوان نتیجه گرفت آن کلیپ حتی اگر فرانسوی باشد به ایران مربوط است ٬ نیست ؟ !!

~~ از آنهایی که بیشتر فرانسه میفهمند و یا حتی در فرانسه زندگی میکنند خواهش مندم ترجمه زیبایی از آن ویدئو کلیپ ارائه دهند که اگر مایه هایی از تمسخر ایران دیده شد بر اطلاعاتمان افزوده کنیم (البته گوگل دوباره میتواند آن را به انگل لیسی بترجماید و آن را خودمان به فارسی برگردانیم اما این خود میتواند بسیاری مفاهیم را دور بزند ) !!!!!

اطلاعات کلیپ (اگر اشتباه نکنم ) ~~

نام گروه

El matador

نام قطعه

A Armes Egales

متن قطعه

لینک

کلیپ در یوتیوپ

لینک

بیت تورنت

لینک

پانوشت اینکه از این لینکها( + ٬ + ٬ + ) دریافتم ممکن است نام قطعه از نام فیلمی برداشته شده باشد اما اطلاعات دیگری در نیافتم ;)

ژوئن 4, 2007

اجازه آقا ٬ سلام

دسته: درددل, سياست — mr fausty @ 12:58 ب.ظ


بالاخره شکست ٬ اینجا نمرده بود فقط داشت به شدت خودآزاری میکرد !!!

شاید بهتر بود اسم این مطلبو میذاشتم کامنتی که هیچ وقت سند نشد ٬ راستش چند روز پیش یه نظر که خودش جای شش تا پست بود ( در رکوردهای گینس حتما میشد طولانی ترین نظر وبلاگی ) در یکی از پست های آقا دکتر مزیدی نوشتم نوشتم نوشتم نوشتم تا دیگه روم کم شد اومدم دگمه وردپرسی سند رو فشار بدم که با صفحه ارور خوشگل فایرفاکس روبرو شدم به چراغای مودم نگا کردم و مطمئن شدم که دیسکانکت شدم زود بک رو زدم که اون همه نوشته از بین نره یه کپی ازش گرفتمو دوباره رفتم تو شل و تایپ کردم pon tak

اما خبری از اینترنت نبود دوزاریم افتاد کارت تموم شده که باعث شد کلا بیخیال فرستادن اون نظر شویم توش توضیح داده بودیم چرا نمینوشتیم و نمیدانیم چرا الان داریم مینویسیم تو مقادیری چرند گفتیم قادیری تراوش کرد مخمان نه اصرار نکنید درسته میخواستم اون مطالب رو بذارم اینجا اما نه بیخیال شدم بذار تو پستوی هاردم خاک بخوره ٬ چی … خب حالا که انقدر اصرار میکنید باشه از اینجا میتونید بخونید !!! ;)

شرق دوباره داره چاپ میشه البته اینبار در کنار هم میهن اما هنوز که هنوزه با قیمت گرانش برترین مطالبو داره زیاد به قسمت سیاستش کاری ندارم البته جدا از این که آنهارم نگاهکی میاندازیم اما به طور کلی رکور ستون های خوانده شده روزنامه ها را شرق به خودش اختصاص داره البته تا وقتی ایران جمعه چاپ میشد اون بود اما …

مثلا وقتی همشهری میگیرم فقط ورقش میزنم و تیترارو میخونم و میرم سر اصل مطلب ~~~ نیازمندیهای همشهری که برترینه در براوردن نیازها !!!

نه دوباره دارین اصرار میکنید که ولم کنید بابا نمیخوام من زن صیغه ای نمیخوام ٬ چی میگه بذار فکر کنم هوم نه بابا ولم کن ما دنبال شر نیستیم چی از دبستان تو کلاسای دینی تا الان تو دانشگاه در کلاسای اخلاق گفتند که صیغه هم میشه کرد اما … آهان بینم یه سری ها میگن ٬ تو خودت حاظر میشی فک و فامیل خودتو کاملا شرعی واسه دوساعت شایدم کمتر اصلا سرراست یه شب صیغه کنند چی اونی که همچین غلطی کردرو از طاق خونش آویزون نمیکنی ؟ آهان نمیدونم احکام صیغه چیه ٬ هان آره بلندتر بگو باید طرف بیوه باشه ٬ باید طرف داداش بزرگتر نداشته باشه که بیاد از طاق خونش آویزونش کنه !! ٬ نمیدونم باید تحقیق کنم ببینم احکامش چیه اما آراء دو گونست یکی اینکه این باعث پیشرفت فقر ! و فحشا میشه دوم اینکه این باعث میشه آتش فروزان و خروشان جوانان که به شدت داره زبانه میکشه کمی آهسته در زبانه بکشه آیا آهسته میشه ؟ یا … تا الان بروبچز تو قهوه خونه سنتی قلیون میکشیدن و اونجا پاتوق بود الان پاتوق میشه …

اه راست میگی قلیونم که جمع کردند آره دیگه اینجوریاس یه چیزو میگیرند باید یه چیز دیگه جاش بدند دیگه که جاشو پر کنه قلیون شش های جوونارو میسوزوند حالا … هه هه من مخالفش نیستم اما اگه راستی راستی انقدر این بحث داغه چرا فقط تو این وبلاگا مطرح میشه !!!!!! آهای آتش های فروزان داغ نکنید یه مسئولی یه چیزی گفت به قول یکی از بلاگا ایران با اماکن صیغه جات !!! میشه ورژن ویستا نه ویستا ایز بد میشه اوبونتو فیستی فان !!!!

آآآآآخ چه حالی میده لاگین

راستی سلام بچه ها من اومدم نمیدونستم دوباره مینویسم اما دوباره اومدم فکر نکنم دیگه وقت کنم برم سراغ آهنگ و آپلود و دانلود و …. بیشتر مینویستم در زمینه های تخصصی تر و کمی هم اجتماعی اجبارا چون تو دارم زندگی میکنم (نه اجباری )

~~ من فعلا تنها فایر فاکس دارم اگر میشه هرکی با هر مرورگری داره این وبلاگو نگا میکنه اگه در هم ریختگی یا کوچگی بزرگی در کل بینظمی ای میبینه گزارش کنه با تشکر

~~ پیش پیش اعلام کنم که اگر احتمالا کسی در جایی از ایران هرچقدر دور افتاده (حتما اینترنت و آدرس پستی داشته باشه !!!) که هست و به لینوکس و اوبونتو و توزیع های مختلف دیگه علاقه مند شده و به اونا دست رسی نداره میتونه با بنده تماس بگیره تا در اسرع وقت و با کمترین هزینه ( کپی هر دیسک پانصدتومان + هزینه پست پیشتاز ) میتونه ظرف چهل و هشت ساعت دم در خونش از مامور پست تحویل بگیره

توجه : این کار فقط برای گسترش اوپن سورسه و هیچ سودی برای من نداره

توجه : هزینه مربوطه بعد از تحویل دریافت میشه بوسیله همان پست تا مطمئن شید که این فقط برای گسترش اوپن سورسه و هیج سودی برای من نداره !!!!!!!!

توجه :‌اگر دو روز با اوبونتو کار کنید دیگه حاظر نمیشید پا توی ویندوز حتی ویستاش بذارید اینو من میگم که هفت سال با ویندوز کار کردم و آخر نفهمیدم مفهوم برخی ارور ها یعنی چی و آخر با خیال راحت با ساده ترین برنامه کار نکردم و همیشه نگران کرک کردنش بودم !!! اما با شش ماه کار کردن با لینوکس کاری نیست که نتونسته باشم انجام بدم !!! ~~~ اینجا هیچ کمبودی نیست

توجه مهم :‌حتما در صفحه ای توضیحات کامل رو میدم اما چون یک روز هم یک روزه گفتم زود بگم شاید یکی دنبالشه و دسترسی نداره بتونه زود اقدام کنه

میتونید از این طرق دست رسی داشته باشید

abd.shajari (at) gmail (dot) com

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.